مير سيد شريف راقم سمرقندى

48

تاريخ راقم ( فارسى )

گرفتند و آن طفل بزرگ‌منش را مانند بوى گل در لفافهء غنچه پيچيدند . بعد از آنكه از آغوش مهد صباوت در كنار تخت سلطنت نشست دانشمندان عطارد فطنت را در چهار سوى مملكت عنصرى و در بازار عدل و انصاف مشترى مىگرديد و زهره جبينان قمر پيكر را در بساط نشاط چون خورشيد كه خسرو سپاه انجم است گرم نوازش‌گرى مىشد . گاهى خاطر فضيلت مأثر آن سلطنت شعارى به دقّت اشعار و معما و ابيات مشكله و معانى دقيقه مايل بود . هر يك از فضلاى زمان و ظرفاى دوران مثل خواجه عصمت بخارى و امير شاهى سبزوارى و شيخ محمد قندهارى معمايى كه به نام نامى و اسم گرامى شاهزاده گفته در ديباچه او اين چند بيت نظم كرده : نظم آفتاب برج دولت پادشاه شرق و غرب * آنكه آدم راست دايم از وجودش افتخار خسرو عاليجنابِ ملك گيرِ تاج بخش * آن سكندر قدر فريدون حشم جم اقتدار اردشير شيردل داراى هفت و چار نه * بايسنغر قبلهء حاجات [ خلق ] احسان مدار آنكه گر از بام قدرش ناگهان خشتى فتد * قرنها بايد كه يابد بر دَرِ كيوان قرار باد با عيش و نشاط و خرمى و خوشدلى * تا بود مجذور ده صد بازده كعب هزار بر ضمير ارباب فطنت پوشيده نيست كه عددى را اگر در نفسش ضرب كنند عدد اول را جذر نويسند و مبلغ را مجذور گويند ، چون جذر را بر مجذور ضرب كنند اول را كعب نامند و مبلغ را مكعّب . اما عمر پا در ركاب آن شهسوار را وفادارى نكرده و در اوان شباب سرهنگ اجل قصد شاهزادهء كامياب كرد و قهرمان قضا مهلت امان نداد و دهر بىرحم قدر جوانى نبخشيد . وقوع اين واقعه و حدوث اين حادثه در صبح شنبهء هفتم جمادى الاوّل 837 در دار السلطنهء هرات در باغ سفيد بود . در تاريخ وفات شاهزاده چنين گفتند : تاريخ در ماتم شهزادهء نيكو سيرم * بيرون شده خون جگر از چشم ترم در واقعه گفت سال فوتش با من * بادا بجهان دراز عمر پدرم سى و هشت سال نخل حياتش از جويبار آرزو سرسبز بوده در مرثيهء ثمر شجرهء شهريارى امير شهريار سبزوارى اين رباعى را نيكو نوشته :